گل پسر مامان و باباگل پسر مامان و بابا، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 26 روز سن داره

آروین، آوای زندگی ...

دیداری دیگر...

1393/7/7 12:39
نویسنده : مهسا
186 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز دلم

میوه باغ زندگی ام

ای جان، مادر به قربونت بره،

امروز رفتم که دکتر برام سونوی ان تی بنویسه به حساب خودم میشد 11 هفته و 4 روزت گنجشکک مامان.

اما دکتر گفت حتما حتما باید امروز انجام بدی و عصرم جوابشو ببری آزمایشگاه واسه آز خون.

منم عجله عجله رفتم سونوگرافی که دکتر معرفی کرده بود.

گفت نوبتت هفته دیگه میشه،خواهش کردم حتما باید امروز انجام بشه،خانم منشی هم گفت پس برو چیز شیرین بخور یکمم راه برو تا نوبتت بشه.

من برای این سونو برنامه ها ریخته بودم،گشته بودم یه جایی پبدا کرده بودم که بابایی هم بتونه بیاد ببیندت دلبندم.

خوب نشد دیگه،ایشالا سونوی بعدی عزیزم.

قلبم داشت میومد تو دهنم وقتی خوابیدم رو تخت ،چشمامو بستم به دکتر گفتم آقای دکتر هستش؟؟؟

خخخخخ دکتره گفت پ ن نیستش،بله که هست.

قربون دست و پای کوچولوت برم عسل مامان، چقدر وول میخوردی,دستتو میذاشتی روی سرت دوباره میاوردی پایین باز میبردی سمت دهنت,قربون پاهای کوچولوت بشم که اونا رو هم تکون میدادی.

خدا رو شکر دکتر گفت همه چیز خوبه.

منم تا اومدن از اتاق دکتر بیرون زنگ زدم بابایی و کلی از شیطنتات گفتم .

راستی قد قند عسلم شده بود 5 سانت و 7 میلی متر،نبض زندگیمم 168

یه کوچولو هم صدای تپشهای قشنگ قلبتو شنیدم.

ایشالا همیشه خوب باشی دردونه مامان و بابا.

خدایا صد هزار مرتبه شکرت.

عکس سونو رو هم میزارم گلم.

پسندها (1)

نظرات (0)