گل پسر مامان و باباگل پسر مامان و بابا، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره

آروین، آوای زندگی ...

جنسیت نینی جون

1393/9/6 16:18
نویسنده : مهسا
255 بازدید
اشتراک گذاری

سلام فرزند دلبندم

گل باغ زندگیم،

بالاخره فهمیدیم که نینی ما دختره یا یه پسر کاکل به سر...خندونک

الهی فدات بشم که فهمیدن جنسیتت خودش یه فیلم کمدی و پر ماجرا بود،

البته مامان یکم اذیت شد تو این ماجرای با مزه.

خب حاضری عزیزم

بریم سراغ داستان شما و مامان بابامتنظر

 

البته داستان برمیگرده به ماه پیش یعنی 11 آبانماه 93

 

از دو روز قبل از تاسوعا سمت راست دلم خیلی درد میکرد طوری که نشتن و بلند شدن واسم مشکل بود.

یکشنبه صبح رفتم دکتر ،خانم دکتر یه آز ادرار واسم نوشت و گفت اگه عفونت ادراری نباشه حتما نینی داره بزرگ میشه و عادیه اما من میگفتم دردام شبیه وقتی که کیست داشتم ،از من اصرار از دکترم انکار خخخخخخخخ

خلاصه عصرش آز ادرار رو اورژانسی دادم و ظاهرا عفونت نداشتم اما هنوز دلم درد میکرد، واسه اطمینان به بابایی گفتم یه دکتر عمومی بریم من آزو نشونش بدم ،خلاصه ما رفتیم درمانگاه یه بیمارستان یهو از دهن آقای پدر پرید خانمم بارداره دکتر متخصص ندارین؟؟؟؟؟

که آقاهه گفت بره زایشگاه اونجا خانمای باردار ویزیت میشن.

منم هی به همسرم نق میزدم من زایشگاه نمیرم بابا

همین جا یه نوبت بگیر.

خلاصه بزور منو فرستاد زایشگاه بیمارستان، با تعجب و ترس رفتم تو سالن انتظار دیدم یه چند نفری فلاسک بدست و تسبیح بدست دارن ذکر میگن و نگرانن.ترسو

فرار و بر قرار ترجیح دادم و برگشت پیش بابایی که کنار نگهبان اون بخش ایستاده بود.

آبرومو برد اقا محمود از بس گفت برووووو منم گفتم نمیــــــــــــــــــــــــــــــرم خوبم، که نگهبانه هم شروع کرد نصیحت کردن، که خواهر برو برا سلامتیت خوبه.

دوباره رفتم زایشگاه در یه اتاقو زدم که خانمای باردار چک میشن از قضا به بخش زایمان بسیووووووووور نزدیک بود.

خخخخخخخخخخخخخ دوباره چهارتا صدا جیغ خانمای در حال زایمانو که شنیدم در و بسته و فلنگ رو بستم.

ایندفعه شوهرم دستمو گرفت و اومد هولم داد تو اتاق دیگه.

دردمو گفتم و دکتره گفت عزیزم مشکوک به آپاندیسی،برو اورژانس چک بشی و یه نامه داد دستم.

منم نامه رو گذاشتم تو کیفم و الفرار که باز شوهرم مچمو گرفت.

خلاصه من اصلا فکرشو نمیکردم قراره چه بلاهایی سرم بیادبدبو

دکتره گفت برو رو اون تخت تو اتاق ادمیت دراز بکش

مام رفتیم یهو دیدم دور تا دور تخت آقایون دکتر ایستادن که منو چک کنن

بعد که رفتن یه پرستار اومد با دم و تشکیلات کلی خون گرفت، و سرم بهم وصل کرد و منم از دست شوهرم عصبانی.عصبانی

یهو گفتن خانم پاشو برو تو آمبولانس

منم هاج و واج آمبولانس واسه چی؟سوت

کاشف به عمل اومد بیمارستان دستگاه سونو نداره یا مشکل داره، نمیدونم

منو فرستادن یه بیمارستان دیگه سونو ،اونم با آمبولانس.

این سرم لعنتی هم پایین که نمیرفت هیچ ،خون زده بود تا اون بالا تو شیلنگش.

تا رسیدیم بیمارستان پرستاره اومد درستش کنه زد دست منم ناکار کرد یهو شلنگو از سری سرم کشید بیرون و شروع خون بزنه بیرون از دور دستم عین چی چکه کنه.گریه

منم از خون وحشتناک میترسمغمناک

هیچی دیگه ضعف کردم.و لرز افتاد تو بدنم حالا منو خوابونده بودن هی روم پتو مینداختن خیـــــــــــــر فایده نداشت، رفتم تو قسمت سونوگرافی

قبلش به شوهرم گفتم کاش جنسیت رو بهمون بگه

آقای همسر  رفت به دکتره گفت میشه جنسیت رو هم بگین.راضی

خلاصه پس از کلی بررسی گفت پسسسسسسسسسررررررررررررره

این همسر گرامی منم کلک میگفت دختر دوست دارما یه برقی از چشاش پرید و هی گفت آقای دکتر این شومبولشهزبان

که دکتره لجش گرفت گفت نخیر ممکنه بند ناف باشه.شیطان

اما آخر سر گفت همه چیش به نفع پسر هست.زیبا

و ما پسر دار شدیم هورررررررررررررررررررررا خدایا شکرت

ایشالا دامن همه منتظرا سبز بشه به حق امام حسین.فرشته

 

و

تو یک گل پسررررررررررررررررررررررررری.

پسندها (1)

نظرات (0)